الجواب باسم ملهم الصواب
الله تعالی دینی را به انسانها هدیه داده است که از هر نظر کامل، و نیاز به کمی، بیشی، قطع و برید ندارد بلکه انسانها از اینکه در این مورد دخالت کنند منع شدهاند و صرفا جهت بندگی خدا بدون چون و چرا امر گشتهاند بنابراین چنانچه کسی به این اکتفا نکند و بخواهد پا را فراتر بگذارد و در دین چیزهایی را بوجود بیاورد که خدا و رسول به آن دستور ندادهاند و بر کار خود مصرّ و پافشاری کند، خود را از دایره دین اسلام خارج میگرداند زیرا به مقتضای آن عمل نکرده است!
از جمله اموری که کتاب و سنت از آن باز داشتهاند، بدعت و نوآوری در دین است که نتیجتا به ضرر دین تمام گردد و دین بازیچه دست هوس رانان و شهوت پرستان قرار گیرد و طبق امیال خود چیزی را کم و چیزی را بیشتر کنند.
معنای لغوی بدعت:
«1 ـ البدیع: المخترع بلا مثال سابق به معنی مبدع»
یعنی: چیز ابداع شده، همان چیز ساختگی را گویند بدون سابقه مثال قبل اختراع شده باشد که به معنای «پیدا شده است»
علامه مجد الدین فیروز آبادی مینویسد:
بدعت (به کسره باء)، به همان چیزی گفته میشود که بعد تکمیل دین احداث شده باشد یا آن چیزی که بعد نبی کریم ـ صلی الله علیه و سلم ـ به شکل خواهشات و اعمال ظهور پیدا کرده است.
امام راغب اصفهانی مینویسد:
اطلاق بدعت در مذهب به همان قولی می شود که قایل یا فاعل آن بر نقش قدم صاحب شریعت گامزن نباشد و بر مثالهای سابق و اصولهای محکم آن، راهرو نباشد.
علامه زین الدین عبدالقادر الحنفی الرازی میفرمایند:
بدعت نام چیزهایی است که بعد کامل شدن دین ایجاد شده باشد.
بدعت: در دین، چیزی را گویند که تازه ایجاد کرده و ساخته شده باشد.
در «منجد» آمده است: «البدعة: عقیدة أحدثت تخالف الإیمان»
امام عصر سیدنا مولانا انور شاه کشمیری مینویسند:
«البدعة ما لا يكون في الكتاب والسنة واجتهاد مجتهد مسلّم الاجتهاد، فإن كان مما لا يلتبس بالأمور الشرعية مثل ركوب العروس على الفرس يوم عرسه فليس ببدعة، وإن كان الأمر لغواً وإن كان مما يلتبس بالأمور الشرعية مثل الثالثة والأربعينية بعد موت ميت فهو بدعة…»
بدعت در اصطلاح:
ابراهیم بن موسی شاطبی میفرمایند:
بدعت عبارت از روش مخترعه در دین است که با شریعت مشابهت اختیار کند و هدف از پیمودن، کوشش زیاد برای عبادت گزاری الله سبحانه و تعالی باشد.
حافظ بدرالدین عینی مینویسد:
«بدع» جمع بدعت است و بدعت به آن کاری گویند که برای آن در قرآن و سنت دلیلی نباشد و گفته شده است آشکار ساختن کاری که در زمانه جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ و صحابه کرام وجودی نداشته است؛ آن را بدعت گویند.([1])
بنابراین با توجه به اقوال علمای کرام در باب تعریف بدعت لغة و اصطلاحا، به این نتیجه دست مییابیم که هر آنچه در عهد نبوی نبوده و صحابه و تابعین و تبع تابعین آنرا انجام ندادهاند بلکه مردمان بعدی آن را با التزام و احتساب به نام دین انجام دادهاند؛ بدعت است.
اما برای تشخیص بدعت بطور خلاصه باید به چند مورد توجه داشته باشیم:
التزام ما لا یلتزم (اصرار بر مباحات)
آنچه در شریعت به آن بصورت وجوبی امری نیامده باشد، آن را واجب دانستن و لازم گرفتن و یا عملکرد افراد، بر وجوب دلالت کند، بدعت است.
«در بسیاری جاها چنین است: مستحبات را با چنان التزام و اهتمامی انجام میدهند و بر آن اصرار میورزند که گویا جزء دین است و ترک آن را بسیار بد میدانند و حتی بعضی اوقات به تارکان این مستحبات، تهمت منکر بودن آن مستحب را میزنند، ولی در ادای واجبات و فرایض سستی بخرج میدهند. این بر خلاف آنچه است که شریعت غراء دستور داده است؛ مثلاً کسی که به نماز جماعت حاضر نمیشود و یا اینکه تارک فرض است، چندان مورد ملامت قرار نمیگیرد و حتی به آرامی از کنار او میگذرند و تسامح میکنند اما اگر کسی بعد از غذا برای دعا دست بلند نکرد تا مردم آمین بگویند، به نظر آنان گویا فرضی را ترک کرده است».([2])
حضرت شاه ولی الله ـ رحمه الله ـ یکی از اسباب تحریف دین را التزام هیئت ها و کیفیت خاصه قرار داده و فرموده است: «بسیاری چنان هستند که سنن و آداب را مثل واجبات لازمی میدانند و تشدد و تعمّق به خرج میدهند»؛
تخصیص عبادت به زمان و مکان خاص:
تخصیص عبادت و طاعت به زمان و مکان خاصی در صورتیکه دستور شریعت نیست، نیز بدعت میباشد.
زیادتی در دین:
همچنین آنچه جزء دین نیست آن را در دین آوردن، از جمله بدعات هوا پرستان و مبتدعین است.
شخص مبتدع با این کار چنین میپندارد که دین خدا کامل نیست و او به زعم خود آن را کامل میکند!
بهر حال اگر بدعت را بمعنای اصطلاحی و شرعیای آن بگیریم، هیچ بدعتی حسنه و نیکو نیست بلکه همه مذموم و مستقبحاند. البته اگر بر بدعت نسبت مدح دهیم آن نسبت به اعتبار معنای لغوی آن میباشد.
و همین است معنای گفته حضرت عمر فاروق ـ رض ـ : «نعمت البدعة» که در اینجا مراد بدعت لغوی است.
همانگونه که در «مجالس قطب الارشاد» آمده است:
سوال: آیا بدعت حسنه وجود دارد یا بدعات همه سیئه هستند؟
جواب: این یک مسئله مختلف فیه است.
نزد گروهی از علما، بدعات ـ چه لغوی و چه اصطلاحی ـ همه سیئه هستند. این قول قول خواجه مجدّد الف ثانی رحمه الله و گروهی دیگر از علما است.
شاه اسماعیل شهید رحمه الله و گروهی دیگر از علما قایلند که بدعات لغوی بد نیستند، اما بدعات اصطلاحی بد هستند.
به همه نوآوریهایی که انسان به آن عمل میکند «بدعت لغوی» میگویند به نوآوریها و چیزهای جدید «حدَث و بدعت» گویند. بدعت لغوی هیچ اشکالی ندارد و خوب است. حتی میتوان به بعضی اعمال و کارهای صحابه بدعت لغوی گفت.
زمانیکه سیدنا فاروق اعظم ـ رضی الله عنه ـ نماز تراویح را به این روش تعیین کرد، فرمود: «نعمت البدعة هذه» اینجا مراد از بدعت، بدعت لغوی است. عمل خلفای راشدین ـ رضی الله عنهم ـ از سنن بشمار میرود اما چون یک نو آوری و کار جدیدی بود، از آن به بدعت یاد کرد.
گروهی از علما قایلند که همه «بدعات اصطلاحیه» سیئه هستند و به اعمال و کارهایی که بدعت حسنه میگویند در حقیقت بدعت نیستند. بلکه بدعات همه سیئه و بد اند. حسنه و خوب نیستند. به عنوان مثال: چون مدارس با این هیئت و نظام و اصطلاحات فقهی (فرض، واجب، سنت، مستحب و غیره) در عصر رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ نبوده و وجود نداشتند، گروهی به اینها بدعت حسنه میگویند.
خواجه مجدّد الف ثانی و بزرگانی دیگر میگویند: اینها بدعت نیستند. چرا که اصل اینها از حدیث ثابت است درس و تدریس یا به عبارتی تعلیم و تعلّم در زمان رسول الله ثابت و جز شریعت است. از این سبب نباید به اینها بدعت حسنه گفته شود.
بعضی بدعت را به دو نوع تقسیم کردهاند: 1 ـ حسنه 2 ـ سیئه. به کارها و اموری «بدعت حسنه» میگویند که ثبوت شرعی و اصل و اساسی در قرآن و حدیث دارند، اما در زمان رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ به این نحو وجود نداشتند به این امور از آن سبب بدعت میگویند که جدید هستند و حسنه به آن علت گویند که اصل و اساسی در شریعت مقدس دارند.
و بدعت سیئه آن است که اصل و اساسی در قرآن و احادیث رسول الله و د رعمل و روش خلفای راشدین و سایر صحابه ـ رضی الله عنهم ـ و ائمه اربعه نداشته باشند.[3]
تفکیک «مداومت» از التزام:
شاید این سوال در اذهان تداعی گردد که امروزه بسیاری چیزها و کارها هستند با وجودیکه در عهد نبوی نبودهاند، مردم آن را با التزام انجام میدهند. ولی کسی آن را بدعت نمیداند مثلاً: پایبندی بر نماز تهجد، دادن صدقه و…. چرا؟
در جواب باید گفت: علت ایجاد این سوال، منشأش عدم تمییز بین «مداومت و پایبندی» (لزوم عملی) و «التزام» (لزوم التزامی) است.
مداومت بر اعمال صالحه قبیح نیست بلکه قبح آن بخاطر التزام آن است بگونهای آن را واجب داند و هیچگاه حاضر به ترک آن نگردد که به این چیز لزوم اعتقادی گویند.
ولی لزوم عملی بدون اندیشه وجوب، مشکلی ندارد.
چنانکه مولانا محمد عمر سربازی میفرمایند:
لزوم بر دو نوع است: 1 ـ لزوم اعتقادی 2 ـ لزوم عملی که به آن (ادامهی عملی) نیز میگویند.
در فقه، قاعدهای وجود دارد به این شرح که لازم دانستن و لازم گرفتن چیزهای مباح و مستحب و پایین تر از آن، جایز نیست. اگر شخصی نوافل و مستحبات را لازم شمرد، آن را «التزام ما لا یلتزم» می نامند که این یک نوع بدعت بشمار میرود. برای فهم نوع دوم(لزوم عملی) مثال زیر را به خاطر بسپارید:
مثلا شخصی به انجام دادن یک نفل ـ مثلاً تهجد ـ پای بند است و در انجام آن تداوم نشان میدهد اما معتقد است که آن مستحب است نه لازم، و هیچگاه آن را ترک نمیکند، نه تنها اینکه بدعت نیست، بلکه مستحسن و موجب اجر و پاداش، و افضل است.
([1]) پیکار با بدعت، ص6 ـ 7 ـ 8 ـ (بتصرّف من الکاتب) ناشر: اندیشه/نوبت چاپ اول.
([2]) سنت و بدعت، ص 78و79، باب ششم. انتشارات سروچ.
([3]) مجالس قطب الارشاد، ج2/ص59، حکم التزام دعا بعد از نمازهای فرض. سربازـ کوه ون.
و الله اعلم بالصّواب
آدرس فتوا:
https://hamadie.ir/fiqh/?p=2464
مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه، اهل سنت و جماعت بر اساس فقه حنفی
کپی و انتشار فتاوی با ذکر نام منبع «مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه» و آدرس فتوا مجاز می باشد و انتشار بدون ذکر منبع و آدرس شرعاً مجاز نمی باشد.
دارالافتاء مجازی حمادیه اهل سنت و جماعت – بر اساس فقه حنفی