ملحدین می‌گویند: اگر الله تعالی عالم الغیب است و وقتی که طفل در شکم مادرش است، تمام سر نوشتش رقم خورده است و الله می‌داند که او بهشتی است یا جهنمی؛ پس وقتی خداوند از همین اول بر فرجام او آگاه است، چرا آن بیچاره را عذاب می‌دهد؟!

الجواب باسم ملهم الصواب

ملحدین در واقع با ایجاد چنین شبهاتی، صفت عدل خداوند را هدف قرار داده‌اند. میخواهند بگویند: ـ نعوذ بالله ـ خدا در این کار خود عادل نیست! حالانکه چنین پنداری با توجه به وقائع و شواهد، از ذات خداوند بسیار بعید می‌باشد.

   به هر حال باید گفت: دنیا جای اسباب و آزمایش است، خداوند متعال هیچ کسی را بدون علت و سبب عذاب نمی‌دهد. اما اینکه خداوند می‌داند و عذاب می‌دهد! این چطور ممکن است؟

برای اینکه مسئله را بهتر بفهمیم؛ ذهنتان را به یک مثال مشغول می‌سازیم:

فکر کنید؛ برای اینکه شما به مقصد خود برسید، دو راه وجود دارد، شخصی به شما می‌گوید: از این راه بروید بهتر است و به خانه خود می‌رسید. زیرا در این راه هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند، اما از فلان راه نروید که خطر دارد و ممکن است شما هیچگاه به منزل مقصد خود نرسید، چون در این راه دشمن، حیوان درّنده‌، گودال، یا چاهی است که شما در دام آن می‌افتید، و این باعث می‌شود از ادامه راه بمانید.

خوب؛ به نظر شما اگر این شخص، حرف راهنمای خود را گوش ندهد و راهی را که خطر دارد در پیش بگیرد و به مشکل و مصیبتی  برخورد کند، چه کسی مقصر است؟ خود او، یا شخصی که او را راهنمایی کرده است؟

مسلما شما خود شخص را مقصّر می‌دانید که گزینه درست را با وجود اینکه اختیار داشت، انتخاب نکرد!

به همین صورت خداوند از حال بنده خود کاملاً با خبر است و دو راه بهشت و جهنم را جلوی او گذاشته است و به او در انتخاب یکی از آن دو، اختیار داده است. و در ضمن، این نکته را نیز یادآوری کرده است که فلان کار باعث می‌شود در بهشت داخل شوی و فلان کار باعث رفتن به جهنم است و تو کاملا اختیار داری کدام راه را انتخاب کنی، و از آنجایی که خداوند عالم الغیب است، میداند که بنده او کدام را انتخاب می‌کند، راه بهشت یا جهنم؟ سرانجام او را در لیست بهشتیان یا جهنمیان قرار می‌دهد و در آخرت چون با انتخاب خود، جهنم را پذیرفته است، مستحق عذاب می‌گردد.

به همین صورت، در دنیای امروزمان، مثال‌های فراوانی است که اگر به آنها توجه کنیم، کاملا در این موضوع برایمان شرح صدر حاصل می‌شود.

مثلاً: معلم دانش آموزان، بخوبی میداند فلان شاگردش از نظر درسی ضعیف است و در امتحان مردود می‌شود، ولی بازهم چرا از او امتحان می‌گیرد و در نتیجه او را مردود اعلان می‌کند؟!

   و از کتب عقیده اهل سنت و الجماعت نیز این مطلب به خوبی واضح می‌گردد که خداوند بندگان را در انتخاب، اختیار کامل داده است و هیچ فردی نسبت به انجام کاری مجبور نیست.

خداوند متعال خالق افعال بندگان است ولی کاسب آن، خود بنده است و خدا بنده را هم به انجام عمل نیک قدرت داده و هم به انجام عمل بد، انتخاب فرجام نیک یا بد، با خود بنده است.

‌و از آنجاییکه خداوند متعال دنیا را محل آزمایش قرار داده است، لذا بندگانش را می‌آزماید که کدام یک از فرمانش اطاعت و کدام یکی سرپیچی می‌کند و البته خداوند علم دارد که فلان بنده کدام راه را انتخاب می‌کند و خود را در زمره چه کسانی داخل می‌کند؛ بدان ویا نیکان (اشقیاء یا سعداء)

دلایل آشکار روان شناختی بر تحقق «اختیار»

دلایل آشکار روان شناختی بر تحقق «اختیار» عبارتند از:

1 ـ وجود ندامت و پشیمانی که یکی از پدیده‌های روانی است و این حالت همیشه بعد از محروم شدن از نفعی یا تحمّل ضرری بوجود می‌آید، اما به شرط آگاهی و عدم اجبار و نظارت «من» و کوتاهی در ایجاد مقتضی و شرایط و رفع موانع و با عبارتهای: «کاش چنان عمل می‌کردم و کاشت بیشتر دقت می‌نمودم و کاش…» از آن تعبیر می‌شود و این حالت روانی که برای اکثریت قریب به اتفاق تمام افراد انسانی تحقق پیدا کرده است، گویای این است که «برای کننده‌ی آن کار ممکن بود، آن کار را بصورت دیگر هم انجام دهد» و اختیار جز این، دیگر هیچ معنایی ندارد.

دانشمند معروف غربی پُل فولکیه در کتاب خلاصه‌ی فلسفه، پدیده ندامت و پشیمانی را دلیل قاطع  و آشکار وجود اختیار به شمار آورده است. همانگونه که دانشمند شرقی جلال الدین رومی نیز قبلاً در کتاب مثنوی همراه چند دلیل دیگر به دلالت قاطع و آشکار ندامت و پشیمانی بر وجود اختیار تصریح نموده و گفته است:

دست کان لرزان بـود از  ارتـعاش                 و آنکه دستی را تو لرزانی ز جاش

هر دو جنبش آفریده‌ی حق شناس                لـــیک نتـــوان کرد این بـا آن قیاس

ز آن پــــشیمانی کــــه لرزانیــــدیش               چون پشیـــمان نیست مرد مــرتعش

  مــرتعش را کــی پشـــیمان دیــده‌ای               بـر چنین جبری تــو بــر چسبیده‌ای

2 ـ دلیل دیگر واگذاری مسؤولیتها به بعضی و متعهد شدن انجام دادن آنها و بازجویی و مجازات متخلفین از انجام دادن آن مسؤلیتها است زیرا سپردن مسؤلیتها تنها واگذاری کاری به کسی نیست… بلکه واگذاری کاری است به کسی که در حالت توانایی و وجود شرایط و عدم مانع آیا آن کار را انجام می‌دهد یا انجام نمی دهد؟ و در اینصورت مورد بازجویی قرار می‌گیرد که چرا انجام نداده‌ای؟ در حالی‌که می‌توانستی انجام بدهی و اختیار جز این معنای دیگری ندارد. و… ([1])

الدلائل:

ـ فی فيض الباري:

ثم إنهم تكلموا في مسألة توحيد الأفعال، فقيل: إن الله سبحانه خالق، والعبد كاسب. وقال الدواني في شرح «العقائد الجلالي»: إنه من مجموع القدرتين، وهو باطل عندي. فإنه لا تقوم لقدرة العبد بدون قدرة الحق جل مجده، فمن أين يحصل المجموع. فإنه يستدعي جزءين مستقلين برأسهما ليحصل بهما الثالث، وههنا لا حقيقة لقدرة العبد، ولا تقوم لها إلا بقدرة الله تعالى.

قلت: ولا نظير في الكون لنسبة فعل العبد إليه تعالى، فإن هذا الربط قد أحاط بالمخلوقات بأسرها، فمن أين يجيء النظير. وقيل: إن أصل الفعل من الخالق، ووصفه من العبد. وبالجملة أبهمت عليهم تلك المسألة، وقد تعرضت إليه في الرسالة، أي «ضرب الخاتم ومرقاة الطارم» شيئا.([2])

ـ وفی عون المعبود:

عن الأعمش قال حدثنا زيد بن وهب حدثنا عبد الله بن مسعود قال

حدثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو الصادق المصدوق إن خلق أحدكم يجمع في بطن أمه أربعين يوما ثم يكون علقة مثل ذلك ثم يكون مضغة مثل ذلك ثم يبعث إليه ملك فيؤمر بأربع كلمات فيكتب رزقه وأجله وعمله ثم يكتب شقي أو سعيد ثم ينفخ فيه الروح فإن أحدكم ليعمل بعمل أهل الجنة حتى ما يكون بينه وبينها إلا ذراع أو قيد ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل أهل النار فيدخلها وإن أحدكم ليعمل بعمل أهل النار حتى ما يكون بينه وبينها إلا ذراع أو قيد ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل أهل الجنة فيدخلها… ( فيكتب رزقه وأجله وعمله )

: المراد بكتابة الرزق تقديره قليلا أو كثيرا , وصفته حلالاً أو حراماً وبالأجل هل هو طويل أو قصير , وبالعمل هو صالح أو فاسد

(ثم يكتب شقي أو سعيد): أي هو شقيّ أو سعيد والمراد أنه يكتب لكل أحد إما السعادة وإما الشقاوة ولا يكتبهما لواحد معا فلذلك اقتصر على أربع.([3])

ـ وفی شرح العقائد النّسفیّة:

و الله تعالی خالق لأفعال العباد، من الکفر و الإیمان و الطاعة و العصیان، لا کما زعمت المعتزلة.([4])

ـ و في شرح العقيدة الواسطية:

والحق: هو منهج السلف الصالح رضوان الله عليهم، وهو كالآتي: إن الله عز وجل خالق لكل شيء، ولا يحدث شيء في الكون إلا وقد علمه الله عز وجل قبل أن يحدث ثم أراده ثم خلقه بعد ذلك.

ويثبتون: أن للعبد فعلاً، وأن هذا الفعل بمشيئته وإرادته واختياره ويفسرون ذلك: بأن الله عز وجل خلق للعبد إرادة يختار بها ما يشاء، فإذا أراد العبد إرادة معينة خلقها الله عز وجل له، فكان الفعل، فأصبح الفعل من خلق الله، وبإرادة العبد في نفس الوقت، فإذا كان أمام العبد أمران: فعل، أو ترك، فإنه يختار ما يشاء، فهو قادر على الفعل ومستطيع له قبل أن يفعله وهو كذلك قادر على الترك بمحض الإرادة التي خلقها الله عز وجل له فإذا فعل الفعل أو تركه، فالفعل الذي فعله وقع باختياره وإرادته من غير إكراه، وفي نفس الوقت هذا الفعل الذي فعله ليس من خلق العبد.([5])


([1]) مجموعه‌ای کامل از عقاید اهل سنت، ج3/ص576و577، درس 62: انواع قضا و قدر/دلایل آشکار روان شناختی، مترجم: فیض محمد بلوچ. انتشارات خواجه عبدالله انصاری.

([2]) فیض الباری علی صحیح البخاری، ج2/ص317، کتاب الصلاة/باب یستقبل الإمام الناس إذا سلم، مع حاشیة الدساری الی فیض الباری، 1/370، کتاب الحیض، المکتبة الرشیدیة، کویته.

([3]) عون المعبود شرح سنن أبي داود، 3/215،رقم الحدیث: 1495، تحقیق: عبدالرحمن محمدعثمان،داراحیاء التراث العربی،بیروت: الطبعة الثانیة.

([4]) شرح العقائد النّسفیّة،ص 197، الکلام في خلق الأفعال، مکتبة البشری، کراچی.

([5]) شرح العقيدة الواسطية، الجزء: 15/ص10، وسطية أهل السنة في أفعال العباد. (الشاملة) 

و الله اعلم بالصّواب

آدرس فتوا: https://hamadie.ir/fiqh/?p=2348
مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه، اهل سنت و جماعت بر اساس فقه حنفی
کپی و انتشار فتاوی با ذکر نام منبع «مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه» و آدرس فتوا مجاز می باشد و انتشار بدون ذکر منبع و آدرس شرعاً مجاز نمی باشد.