بعضی از مردم می‌گویند: از علما شنیده‌ایم که فلسفه و حکمت حرمت زنا جلوگیری از اختلاط نسب‌ها و حفاظت آن می‌باشد؛ حال سوال اینجاست که اکنون و در عصر حاضر چنان وسایل و امکاناتی بوجود آمده است که از آمیخته شدن منی زن و مرد و به تبع آن از اختلاط نسب‌ جلوگیری می‌کند، لذا با این وجود آیا زنا کردن جواز پیدا می کند؟

الجواب وبالله التوفیق

اگرچه یکی از حکمت‌های تحریم زنا جلوگیری از اختلاط نسب‌ها می‌باشد، اما حکمت‌های فراوان دیگری نیز وجود دارد که بدی و شناعت این عمل را بیان می‌کند که بخشی از آن‌ها به شرح ذیل است:

1ـ ضمانت تکثیر نسل بشری و بقای آن جهت تحقق جانشینی انسان بر روی زمین.

2ـ حمایت از غیرت فطری موجود در انسان؛ چرا که در برخی حیوانات و یا پرندگان مشاهده می‌شود جنس مذکر نسبت به جنس مؤنث غیرت نشان می‌دهد، حال آنکه همه‌ی آن‌ها برای انسان مسخر شده‌اند و از طرفی هم خود انسان برای دارا بودن صفت غیرت از سایر موجودات شایسته‌تر است.

3ـ حفاظت انسان از بیماری‌های خطرناکی که سبب آن‌ها ارتباط‌های جنسی نامنظم است. در قرن حاضر از شیوع بیماری «ایدز» صحبت به میان آمده است که از نظر علم پزشکی کنونی هیچ درمانی برایش وجود ندارد و منشأ آن نیز ارتباط‌های ناسالم جنسی می‌باشد.

4ـ جلوگیری از قتل و هرج و مرج و اختلاف؛ چون اگر شخصی با زن، خواهر و… دیگران ارتباط ناسالم داشته باشد، قطعا طرف مقابل نیز بر پایه غیرتی که در آنها موجود است، به مقابله و جنگ با شخص متجاوز می‌پردازند.

 5ـ تحریم زنا در واقع ضمانت نامه‌ای برای پاکی نسب‌ها می‌باشد.

6ـ  محافظت از کرامت زن؛ تا زن صرفاً تبدیل به ابزاری متداول در بین مردم جهت قضای شهوت نباشد.

7ـ هدف از نزدیکی به زن فقط کامل کردن شهوت نیست، بلکه زن تکمیل کننده مرد است و باید شریک او در امور منزل و تربیت اولاد و آینده جامعه باشد.

بنابراین از موارد فوق و غیر از آن درمی‌یابیم که حکمت تحریم زنا فقط منحصر در حفظ نسب‌ها نیست، به همین خاطر خداوند متعال در کلام خویش از آن به Pإنه كان فاحشة وساء سبيلاO یاد می‌کند و سایر ادیان نیز آن را حرام دانسته و حتی قوانین کشوری در تمام دنیا نیز آن را مباح نمی‌داند و برایش جرایمی را در نظر گرفته‌اند.

الدلائل:

ـ فی اللباب:

واعلم أن الزنا اشتمل على أنواع من المفاسد.

أولها: اختلاط الأنساب واشتباهها، فلا يعرف الإنسان أن الولد الذي أتت به الزانية منه أو من غيره، فلا يقوم بتربيته، وذلك يوجب ضياع الأولاد، وانقطاع النسل، وخراب العالم.

وثانيها: أنه إذا لم يوجد سبب شرعي يوجب اختصاص هذا الرجل بهذه المرأة، لم يبق إلا التواثب والتقاتل، وقد وجد وقوع القتل الذريع بسبب زنا المرأة الواحدة.

وثالثها: أن المرأة، إذا زنت وتمرّنت عليه، يستقذرها كل ذي عقل سليم، وحينئذ: لا تحصل الألفة والمحبة، ولا يتم السكن والإزدواج، وينفر طباع أكثر الخلق عن مقاربتها.

ورابعها: أنه إذا انفتح باب الزنا، لا يبقى لرجل اختصاص بامرأة، بل كل رجل يمكنه التواثب على أي امرأة أرادت، وحينئذ: لا يبقى بين نوع الإنسان وسائر البهائم فرق في هذا.

وخامسها: أنه ليس المقصود من المرأة مجرد قضاء الشهوة، بل أن تصير شريكة للرجل في ترتيب المنزل وإعداد مهماته من المطعوم والمشروب والملبوس، وحفظ البيت، والقيام بأمور الأولاد والخدم، وهذه المهمات لا تتم إلا إذا كانت المرأة مقصورة الهمة على هذا الرجل الواحد، منقطعة الطمع عن سائر الرجال، وذلك لا يحصل إلا بتحريم الزنا، وسد هذا الباب. وسادسها: أن الوطء يوجب الذل الشديد.([1])


(1) اللباب في علوم الکتاب/ج12/ص270/سورة الأسراء/تحت آیة: 32/دارالکتب العلمیة/سنة الطباعة: 2011م.

و الله اعلم بالصّواب

آدرس فتوا: https://hamadie.ir/fiqh/?p=1293
مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه، اهل سنت و جماعت بر اساس فقه حنفی
کپی و انتشار فتاوی با ذکر نام منبع «مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه» و آدرس فتوا مجاز می باشد و انتشار بدون ذکر منبع و آدرس شرعاً مجاز نمی باشد.